عبور
منوی وبلاگ

همه انسانها آزاد آفریده شده اند، گاهی این اصل فراموشم می شود........
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
پیوندها
قالب بلگفا
طراح قالب

کتابها و لحظه های زیادی را برای یافتن آرامش ورق زده و می زنم
بسیار نیروی مضاعفی را در پی اثبات خود به دیگران و البته زندگی بر خود تحمیل کرده ام
بعد از کلی زمان سوخته فهمیده ام زندگی اصل چیز دیگری است. نیاز نیست که من خودم را به زندگی اثبات کنم زندگی اگر مرا باور نداشت اصلا مرا در خود نمی پذیرفت و متولد نمی ساخت .......
می دانم زندگی تلاش های مرا ارج می نهد
من با خیلی از ضعف هایی که فضای حاکم بر جامعه بر روح یک زن تحمیل می کند، آگاهانه مبارزه کرده ام. من علیه خیلی از سنت ها با حس تلخ و کشنده لحظه به لحظه گناه شوریده ام
اما با این همه راه را اشتباه می رفته ام چون توقع داشتم با غرق شدن در افراد می توانم تغییرات اساسی را در سایه آرامشی که وجود دیگران به من می بخشد می توانم حل کنم اما انگار همه مثل یک نفر که یک دوره تاریخ مصرف داشته باشی از تو خسته می شوند گاه مودبانه و گاه پرخاشگرانه از تو می خواهند لطفا فلانی یک لطفی به ما بکن و ما را اینقدر اسیر خود نکن اجازه بده ما نفس بکشی
خودم هم می دانم که آدم بسیار خسته کننده ای هستم یک آدم آویزان
وجود آدمهایی مثل من قبول دارم که یک خطر است اینگونه افراد با خوبی های مریض گونه خود افراد را در بند خو د می کشند بسیار آدم های ترسویی هستند. وابسته مزاحم
کابوس رفتن او از یک طرف بعد از یک ماه، این واقعیت تلخ که بی او احساس نا امنی شدیدی می کنم بسیار مرا رنج می دهد
باز توقع که به من قوت قلب دهد باز توقع که مرا کمک کند این ضعف اساسی ام را که تابحال به خاطر آن بارها و بارها اذیتش کرده ام چقدر باور ش سخت است ااین کشور خرابه وجود من ................
نوشته شده توسط من در 87/02/24 ساعت 22:39 | لینک ثابت |
عشق
عشق زیباترین واژه در زندگی است.
نوشته شده توسط من در 86/12/20 ساعت 15:28 | لینک ثابت |
تلاش
مثل پوست انداختن است ، البته شاید سخت تر، چه مقیاسی اصلا برای درد وجود دارد؟
منظورم تغییر است، تغییر همیشه سخت است بخصوص که ضرورت تغییر را احساس کنی اما عقلت با تو هم پایی نکند. در این صورت مثل آدمی می مانی در اجمنی که هیچ قرابتی با آنها احساس نمی کنی و رنج می کشی من عقلم از رفتار خودم در عذاب است . اما انگار باید قدری خود داری کنم .
این تنهایی که من اینهمه از آن گلایه می کنم چه خوب شرایطی است من هیچ چیز برایم مثل تنهایی خوب نیست. همیشه وقتی تنها می شوم اول کمی گریه بعد خودم را راحت پیدا میکنم . خودم پای صحبت خودم می نشینم و خودم از خودم پذیرایی میکنم.
نوشته شده توسط من در 86/12/15 ساعت 22:44 | لینک ثابت |
امروز
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نوشته شده توسط من در 86/12/14 ساعت 15:42 | لینک ثابت |
